من یک کسب و کار شش رقمی را اداره می کنم، اما اکنون می خواهم حقوق خود را کاهش دهم

این محتوا توسط تیم یاراپلاس جمع آوری و منتشر شده است

با چشمان گشاد شده به صفحه کامپیوترم خیره شدم و از ناباوری یخ زده بودم. 306,055.05 دلار. این رقم کل درآمدی بود که در بالای صورت سود و زیان خود در پایان سال 2021 دیدم.

بدون شک بزرگترین سال مالی من بود کسب و کار نویسندگی آزاد هم از نظر کل درآمد و هم در سود خالص (که قبل از کسر مالیات و پس‌انداز بازنشستگی حدود 175000 دلار بود).

پس از مدتی کوتاه که به پشت خود دست زدم، با این سوال روبرو شدم که هر صاحب کسب و کاری را آزار می دهد: پس… بعدی چیه؟

می‌دانستم برنامه‌ام برای چند ماه آینده چیست: یک مرخصی سه ماهه زایمان برای استقبال از پسر دومم (بنابراین آن سال پردرآمد قطعاً برای تأمین هزینه مرخصی خودم مفید بود).

اما بعد از آن چه؟ آیا باید شروع به ارائه خدمات جدید کنم؟ آیا باید به ساخت تیمی از پیمانکاران فرعی برای کمک به کار ادامه دهم؟ آیا باید این را در آژانس محتوای کامل خودم بچرخانم؟

خرد سنتی و پست‌های پرهیاهو در لینکدین مرا به سمت تعقیب بیشتر سوق می‌دهد. مشتریان بیشتر اعتبار بیشتر. پروژه های بیشتر پول بیشتر.

و با این حال، من دقیقا برعکس عمل می کنم. بعد از پردرآمدترین سالی که تا به حال داشتم، عمداً عقب می نشینم.

فرسودگی شغلی، بیماری همه گیر، یا مادر شدن (یا همه موارد فوق) را مقصر بدانید، اما من هوس زمان بیشتر و استرس کمتری دارم. این نیاز آزاردهنده برای تعادل بهتر حدود یک سال پیش آغاز شد، زمانی که من به طور تصادفی از تکمیل یک پروژه هنری خانوادگی برای مهدکودک پسرم صرفنظر کردم. روی پیشخوان آشپزخانه ما فراموش شد، زیرا من آنقدر غرق در کار بودم که نمی توانستم با او بنشینم. آن موقع تصمیم گرفتم جمعه ها را از هفته های کاری خود حذف کنم.

این تغییر به من کمک کرد تا احساس کنم برنامه‌ام با اولویت‌هایم هماهنگ‌تر است. اما، پس از اضافه کردن یک بچه دیگر به ترکیب، من هنوز احساس کردم برای زمان تنگ شده است – حتی با سه روز آخر هفته من. بنابراین، من همه چیز را یک قدم جلوتر بردم. من با ساعات طولانی و تعطیلات آخر هفته کاری که باعث ایجاد کسب و کار من شد خداحافظی می کنم و برای آینده قابل پیش بینی فقط از دوشنبه تا چهارشنبه کار می کنم.

از برخی جهات، این یک تصمیم آسان بود. به نظر می رسید بهترین راه برای به دست آوردن بهترین های هر دو جهان است. از جهات دیگر، این تغییری بود که من با آن دست و پنجه نرم کردم، به خصوص وقتی که بسیاری از هویت من در کاری که برای امرار معاش انجام می دهم پیچیده شده است. بازگشت به پاره وقت مانند اعتراف به این بود که در «داشتن همه چیز» به شدت شکست خوردم.

اما، با وجود چالش‌ها، این تصمیم به من درس‌های ارزشمندی در مورد رشد، اولویت‌ها، و آن توازن مطلوب بین کار و زندگی که همه برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند، آموخت.

درس شماره 1: تعادل مستلزم تعهد مداوم است

اغلب به نظر می رسد که تعادل کار و زندگی یک پازل است که باید کنار هم قرار گیرد. کدی که باید کرک شود. گویی این چیزی است که یک بار به آن پی می برید، و بعد از آن، می توانید پاداش یک زندگی کاملاً متناسب را درو کنید.

برای من اینطور نیست. من حد سختی را برای کار کردن فقط سه روز در هفته تعیین کرده ام، اما مسئولیت های من به شکلی جادویی در داخل آن ظرف قرار نمی گیرد. حفظ این خط مستلزم انتخاب، تعهد و حتی فداکاری مداوم است.

این طرف دیگر تعادل کار و زندگی است که به مراتب کمتر مورد توجه قرار می گیرد. بسیاری از مردم در مورد چیزهایی که به دست آورده اند صحبت می کنند (و البته چیزهای زیادی وجود دارد)، اما به ندرت در مورد چیزهایی که از دست داده اند صحبت می کنند.

وقتی برای اولین بار هفته کاری خود را کاهش دادم، این به معنای جدایی از مشتری نگهدارنده ای بود که بیش از شش سال با او کار کرده بودم. آن مشتری حدود 20 درصد از درآمد من را تشکیل می داد، اما ماهیت کار با کاهش ساعات کار من مطابقت نداشت. من دوست دارم بگویم که پایان دادن به این ترتیب شبیه تولد دوباره نمادین کسب و کار من و تنظیم مجدد اولویت های من بود، اما حقیقت بی رحمانه این است که احساس می کردم…خوب، وحشتناک.

من جراتم را جمع کردم و به هر حال این کار را کردم. این شروع یک سری تصمیمات سخت (اما ضروری) برای تحقق برنامه ایده آل من بود. از آن زمان، من مشتریانی را که برای من مناسب بودند، رد کردم. پروژه هایی که در مورد آنها هیجان زده بودم. چک های حقوقی که می توانست معنادار باشد. فرصت‌های سخنرانی وجود دارد که نمی‌توانم بپذیرم، ابتکاراتی که نمی‌توانم در آن‌ها شرکت کنم، و ایده‌هایی که نمی‌توانم دنبالشان کنم – همه به این دلیل است که آنها به سادگی با محدودیت‌هایی که من تعیین کرده‌ام همخوانی ندارند.

ارزششو داره؟ کاملا. می‌دانم که بیشتر از آن چیزی که باخته‌ام بردم. من زمان بیشتر، انرژی بیشتر و صبر بیشتری دارم (که مسلماً زمانی که احساس می کردم دائماً تحت فشار حجم کاری غیر منطقی قرار می گرفتم کم بود). اما داد و ستدهای بی وقفه به من نشان داده است که تعادل کار و زندگی در واقع خط پایانی نیست که باید از آن عبور کرد – بلکه خود ماراتن است.

درس شماره 2: من با یک کسب و کار در سطح متوسط ​​خوب هستم

توصیه های تجاری بسیار بسیار احساس می شود … خوب، مفرط.

شما از افرادی می شنوید که به تعهد تزلزل ناپذیر خود به شرکت ها و مشاغل خود می بالند. آن‌ها هفته‌ها ۸۰ ساعت کار می‌کنند و در طبقه دفترشان می‌خوابند، همه به این امید که روزی صورت‌های بانکی‌شان شبیه برنده‌های لاتاری شود.

و سپس از مردم آن طرف طیف می شنوید. آنها نوعی بیداری داشتند، مشاغل پرقدرت را ترک کردند، و اکنون از یک ون Sprinter تبدیل شده زندگی می کنند که بین پارک های ملی پرش می کنند.

و من اینجا هستم، جایی در وسط. کسب و کاری (و درآمد) که من برای ساختن آن بسیار زحمت کشیده ام هنوز برای من مهم است، اما قرار نیست تمام وقت، انرژی و توجه من را مصرف کند. این بدان معنا نیست که من نیز تمایلی به رها کردن همه چیز دارم.

مایلم بگویم که از معاشرت بین این دو افراط کاملاً راضی هستم، اما در واقع کاملاً غیرمعمول است و مقدار زیادی بی قراری را برای من القا می کند.

برای مبارزه با این احساسات مضطرب و خارش، هدفی را تعیین کردم: می‌خواهم ماهیانه بین 8000 تا 10000 دلار درآمد داشته باشم. اکنون، از یک صفحه گسترده برای پیگیری تمام پروژه هایی که برای هر ماه رزرو می کنم استفاده می کنم و وقتی به هدف درآمدی خود رسیدم، کار را نمی پذیرم. این یک رویکرد ساده است که به من کمک می کند از افزایش بیش از حد خودم در نتیجه، “خب… شاید به پول نیاز داشته باشم…” تله

من با بسیاری از صاحبان مشاغل دیگر همبستگی پیدا کرده ام که همان حد وسط من را اشغال کرده اند. و من پذیرفته‌ام که، علی‌رغم آنچه که طعمه کلیکی می‌خواهد باور کنیم، اداره یک کسب‌وکار نسبتاً موفق کاملاً امکان‌پذیر است (و بیش از حد خوب!) بدون اینکه تمام زندگی من را در انحصار خود درآورد.

درس شماره 3: مردم توجه زیادی به برنامه من ندارند

این فکر در ذهنم تکرار می شد که در مورد کاهش هفته کاری خود بحث می کردم: اما اگر کسی – نفس نفس زدن – وقتی من آنجا نیستم به من ایمیل بزند، چه؟

نوشتن آن خیلی مضحک است، اما نمی توانم خودم را به خاطر این احساس سرزنش کنم.

ارتباط مداوم دنیای ما اغلب حس وفاداری به صندوق پستی من را القا کرده است. در طول سال‌ها، احساس می‌کردم که نیاز دارم به راحتی در دسترس باشم و بتوانم فوراً به هر اضطراری هشدار قرمز-سه-هشدار-این-یک آزمایش اضطراری نیست که ممکن است، بالقوه، بپرم. شاید روی میز من فرود بیایید (به هر حال، در عرض هشت سال، من هنوز یک “اضطراری پست وبلاگ” واقعی را تجربه نکرده ام).

پرت کردم و ورق زدم که اگر فقط سه روز در هفته امضا می کردم، هنوز هم می توانستم به مشتریانم خدمت کنم. آیا آنها از من دلخور می شوند؟ آیا آنها شخص دیگری را انتخاب می کنند که در تمام ساعات بتوان با او تماس گرفت؟

این چیزی است که در واقع اتفاق افتاده است: هفته کاری خود را به سه روز کاهش دادم و هیچکس حتی متوجه نشد.

بله درست خواندید زمانی که نیاز به تشکیل جلسات داشتیم، به صراحت به چند مشتری در مورد برنامه جدیدم گفتم. اما، حتی یک روح به تنهایی هفته کاری تنظیم شده من را نپذیرفته است. یا اگر انجام دادند؟ مطمئناً به اندازه کافی برای گفتن چیزی اهمیت ندادند.

من حجم کارم را با محدودیت‌هایم تطبیق می‌دهم و در صورت توانایی منطقی به پیام‌ها پاسخ می‌دهم، و تا کنون، همه ما برای گفتن داستان زنده هستیم.

وقتی صحبت از آن احساس فوریت به میان می‌آید، اغلب ما احساس ناراحتی می‌کنیم، انگشت گذاشتن روی خواسته‌ها و انتظارات دیگران آسان است. اما، ارزش دیدن در آینه را دارد. در مورد من، فشار زیادی به خود تحمیل شد.

درس شماره 4: من همیشه نمی توانم موفقیت را با اعداد اندازه گیری کنم

به‌عنوان یک صاحب کسب‌وکار، «موفقیت» همیشه برای من سخت بوده است. به هر حال، هیچ مسیر شغلی، ترفیع، بررسی عملکرد و اهداف بلند شرکتی که از بالا به دست آمده اند، تعریف نشده است.

این بدان معناست که اعداد اغلب شاخصی بوده اند که من برای بررسی عملکرد کسب و کار استفاده کرده ام. آیا درآمد از ماه گذشته بیشتر است؟ سه ماهه آخر؟ پارسال؟ من در مسیر درستی هستم. اگر نه؟ من برنامه ها را می فرستادم، کارهای جدید را دنبال می کردم و برنامه و حجم کاری خود را تا حد امکان جمع می کردم.

من یاد گرفتم که به چیزهای قابل سنجش علاقه داشته باشم – و این دیدگاه سیاه و سفید است که باعث می شود باور کنم سال 2021 “موفق ترین” سال من در تجارت بود.

و بله، آن سال پردرآمدترین سال من بود، اما با نگاهی به گذشته، موفق ترین سال من نبود. در واقع، امسال احساس “موفقیت” بیشتری دارم.

من در مورد مشتریان و پروژه‌هایی که به عهده می‌گیرم، گزینشی‌تر از همیشه هستم. من به طور استراتژیک در مورد گام های بعدی در کسب و کار خود فکر می کنم و مطمئن می شوم که آنها با اولویت های من همسو هستند. من برای چیزهایی که از آنها لذت می برم و چک حقوقی به آنها متصل نیست وقت می گذارم. من و بچه هایم چند گل گلدانی کردیم و از آنها مراقبت می کنیم. ما سفرهای هفتگی به کتابخانه یا زمین بازی داریم. من در حال آزمایش دستور العمل های جدید هستم و دوباره شروع به خواندن کردم.

آیا به اندازه سال گذشته درآمد خواهم داشت؟ جواب منفی. احتمالاً حتی نزدیک نیست.

اما در پایان روز، همه چیزهای دیگر هستند که بیشتر شبیه “موفقیت” هستند – حتی اگر عدد در صورت سود و زیان من کوچکتر باشد.

منبع

پست های توصیه شده

بدون دیدگاه، دیدگاه خود را در زیر اضافه کنید!


افزودن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *